تبليغاتX
ღღღ دلتنگی های قاصدک ღღღ

 

دلم ميخواست اونقدر بهت نزديك بودم كه هروقت دلم گرفت

سرومو رو شونه هات بزارم و يه دله سير گريه كنم

آخه شونه هاي تو مطمين ترين تكيه گاه واسه این دل عاشقه ...

دلم میخواست واسه همیشه پیشم بمونی

آخه من هميشه گرماي بدنت و،آرامش وجودت رو كم دارم

دلم ميخواست اونقدر بهت نزديك بودم كه

هر وقت دوست داشتم بپرم بغلت و ببوسمت ...

دلم ميخواست اونقدر بهت نزديك بودم كه

هر وقت احساس ترس كردم بيام و تو منو تو آغوشت بگيري

آخه آغوش تو آرامش بخش ترينه واسه منه بي قرار ...

دلم ميخواست اونقدر بهت نزديك بودم كه

اگه به مشكلي برخوردم تو كمكم كني

آخه من به جز تو كسي رو ندارم كه دلش برام شور بزنه ...

اگه نزدیک بودی اون وقت تو بغلم فشارت ميدادم

اونقدر كه با تك تك سلولهاي بدنم عجين بشي.

آرزوي من اينه ميدونم چيز زيادي از خدا خواستم

ولي چيكار كنم دله ديگه كاريش نميشه كرد ...

يعنی ميشه؟ ميشه که يه روز ببینم که تمام مشکلاتمون حل شده؟

ميشه به آرزوم برسم؟ .. به تو كه تمام زندگيم هستي...

تو هم همينو ميخوای . ميدونم عزیزم...

دیروز گفتی میشه

من بهت ایمان دارم عزیزم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 5:39 بعد از ظهر
  به قلم:  ღღღقاصدکღღღ  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

چه قدر سخته تو چشمای کسی که یه روز تمام عشقت رو ازت دزديده
و به جاش يه زخم هميشگی رو به قلبت هديه داد زل بزنی
و به جای اينکه لبريز از کينه و نفرت بشی
حس کنی که هنوزم دوسش داری
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواری تکيه بدی
که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده...
چه قدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزنی امّا وقتی ديديش
هيچ چيزی جز سلام نتونی بگی...
چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه
دونه های اشک گونه هاتو خيس کنه
امّا مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری!!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 4:33 بعد از ظهر
  به قلم:  ღღღقاصدکღღღ  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

یه اتاق تاریک

یه سکوت بغض آلود

یه آرامش مسموم

یه آهنگ ملایم

یه جمله عمیق وسط آهنگ

بی تو من در همه شهر غریبم

و یه قطره اشک که روی گونه هام لغزید

بهم فهموند که چقدر دلم برای داشتنت تنگ شده

امشب دستام بهوونهء دستاتو داره و

چشمام حسرت یه نگاه توی اون چهره معصوم

یه بغض غریب توی گلوم لوونه کرده و

یه احساس غریب تر داره تبر به ریشه بودنم می زنه

دلم برای روز های آفتابیه گذشته بی تابی میکنه و

پاهام بدجوری دلتنگه پا گذاشتن توو جاده بارون زدهء خیاله

چقدر سخته آرزوی کسی رو داشتن که آرزوتو نداره

چقدر سخته دلتنگ کسی بودن که دلتنگ دیگریه

خواستم روی یادت خط بکشم

خواستم دیگه به یادت نباشم

از جام بلند شدم

چراغ های اتاق رو روشن کردم

سکوت رو شکستم

آهنگ رو قطع کردم و اشکامو پاک

اما قطره اشک بعدی هم روی گونه هام سر خورد

تا بهم بفهمونه :

هنوزم دلتنگتم، هنوزم دلتنگتم

 

http://iranpic.irlook.com

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 6:25 بعد از ظهر
  به قلم:  ღღღقاصدکღღღ  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 


">